تبليغاتX
!!! روزای بی خاطره - در سوگ او ... !!!

!!! روزای بی خاطره
این آخر خط منه ... شروع یک خط جدید !!!


   

 

 

 

 

... !شمع می سوزد و من هنوز بیدارم  

!هیچ ماهی در آسمان نیست

 دستهایم هنوز در حال نوشتن اند و بیداری پی در پی شبهایم زیباست

!!!آسمان آبی نیست . اما ستارگانش خبر از فردایی دیگر می دهند

به شمع می نگرم و مژگانم تر می شود  !  زندگیم مثل اوست  ذره ذره آب می شود

...و هیچ کس نمی فهمد  

و آن گاه که قدمهایم مرا به سوی نابودی می کشانند در می یابم که تمام است آن بودن ها

و روشنی ها

آری ... شمع کوچک من در اتاق آرزوها همراه با  رویاهایم میمیرد

می رود به سرزمینی دور .... دورتر از خورشید

سرخ و آبی . شعله های فروزان عشقم .که می سوزد و می سوزاند

آری . مثل شمع کوچک دل تنگی هایم  !!!؟؟؟

و من آن پروانه ای هستم . رنگین . که فارغ از دل بستگی ها  .

در کنارش آسوده می گیرم  ... با او یکی می شوم

و آرام آرام آرام .......................... می میرم

 

 

 

 

+ خط خورده در تاریخ پنجشنبه ششم مهر 1385 11:45 قبل از ظهر به قلم #@#@ سارا _ مریم @#@# |