تبليغاتX
!!! روزای بی خاطره

!!! روزای بی خاطره
این آخر خط منه ... شروع یک خط جدید !!!


 

 

 

 

 

دل نوشته هایم را تو باور کن

 

آن زمان که در پیچ و خم تردیدم  و می خزم در آغوشت

 

باورم کن از تکاپوی نیازم

 

از نگاه مشتاقم که در پی توست ...  و باز هم بی ثمر ...

 

با تو خواهم بود ... همان لحظه که بی من می گذری ... و حتی نیم نگاهی ...

 

راستی !!! مرا دیدی و گذشتی ...؟؟؟  بی تفاوت ...!

 

پیچک آرزوهایم را حلقه ی دستانت دیدی و  آرام ... ژرفای نگاهم را دیدی وآرام

 گذشتی  ...

 

نگفتم مرا دریاب

 

گمانم بود که هستی و درمیابی که نیازم  ...  بودنت ... آغوشت ...

 

بر من گذشت ... آسان نبود ...

 اما گذشت ...

 

و هستی ...  و نیازی تازه در آغوشت

 

نگاهم میکنی ... با لبخندی محزون ...

 

که : تو هم نیستی ...  تکه ی گم شده ی پازل من ...

 

 

(سارا ـ  زمستان ۸۶ )

 

 

+ خط خورده در تاریخ دوشنبه یکم بهمن 1386 8:12 بعد از ظهر به قلم #@#@ سارا _ مریم @#@# |