تبليغاتX
!!! روزای بی خاطره

!!! روزای بی خاطره
این آخر خط منه ... شروع یک خط جدید !!!


                  

 

                    

      وقتی چشمامو از دیدن نگات محروم کردی ...

 خط بریل رو آموختم !!!

 

وقتی که اجازه ی سخن گفتن از خوبی هاتو ازم گرفتی ...

 زبان لال هارو یاد گرفتم !!!

 

وقتی که گفتی اجازه ی شنیدن صداتو ندارم ...

 شنیدن کر هارو تجربه کردم !!!

 

وقتی پاهامو ازم گرفتی تا دیگه به دیدنت نیام ...

 عشقت رو برای خودم عصا کردم

وباز اومدم ! ...

 

وقتی دستامو بستی تا دیگه واست گل نچینم ...

 گل رز رو با تموم خارهاش به لبم گرفتم

و باز اومدم ! ...

 

حتی!  حتی اگهاجازه ی حس کردن عطر تنت رو بهم ندی !!!

با قلبم حست می کنم .....

 

دیگه نمی تونی به اون کاری داشته باشی !!!

این دل ... فقط و فقط مال توست ... مال یاد تو ...

پس  ...  

 

 

 

 

+ خط خورده در تاریخ پنجشنبه ششم مهر 1385 10:28 بعد از ظهر به قلم #@#@ سارا _ مریم @#@# |


   

 

 

 

 

... !شمع می سوزد و من هنوز بیدارم  

!هیچ ماهی در آسمان نیست

 دستهایم هنوز در حال نوشتن اند و بیداری پی در پی شبهایم زیباست

!!!آسمان آبی نیست . اما ستارگانش خبر از فردایی دیگر می دهند

به شمع می نگرم و مژگانم تر می شود  !  زندگیم مثل اوست  ذره ذره آب می شود

...و هیچ کس نمی فهمد  

و آن گاه که قدمهایم مرا به سوی نابودی می کشانند در می یابم که تمام است آن بودن ها

و روشنی ها

آری ... شمع کوچک من در اتاق آرزوها همراه با  رویاهایم میمیرد

می رود به سرزمینی دور .... دورتر از خورشید

سرخ و آبی . شعله های فروزان عشقم .که می سوزد و می سوزاند

آری . مثل شمع کوچک دل تنگی هایم  !!!؟؟؟

و من آن پروانه ای هستم . رنگین . که فارغ از دل بستگی ها  .

در کنارش آسوده می گیرم  ... با او یکی می شوم

و آرام آرام آرام .......................... می میرم

 

 

 

 

+ خط خورده در تاریخ پنجشنبه ششم مهر 1385 11:45 قبل از ظهر به قلم #@#@ سارا _ مریم @#@# |


 

 

   اولین روز واسه وبلاگم    

آخه امروز تولدشه 

+ خط خورده در تاریخ چهارشنبه پنجم مهر 1385 8:11 بعد از ظهر به قلم #@#@ سارا _ مریم @#@# |